
هَلِه، نومید نباشی که تو را یار برانَدگرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجاز پس صبر، تو را او به سرِ صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرهارهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداندنه که قصّاب، به خنجر، چو سرِ میش بِبُرَّدنَهِلد کُشتۀ خود را، کُشد، آنگاه کشاندچو دَمِ میش نمانَد، ز دَمِ خود کندش پُرتو ببینی دَمِ یزدان به کجاهات رساندبه مَثَل گفتم این را، و اگرنه کَرَمِ اونکُشد هیچکسی را و ز کُشتن برهاند همگی مُلکِ سلیمان به یکی مور بب...
ادامه مطلب